شيخ محمد جعفر امامى

41

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

است ؛ سپس به فرزندان - مخصوصاً نوه‌ها - و شاخه‌هاى يك فاميل ، « سبط و اسباط » گفته شده است . در اينجا منظور از « أَسْباط » همان تيره‌هاى بنىاسرائيل است كه هر كدام از يكى از فرزندان يعقوب عليه السلام منشعب شده بودند . « 1 » [ أَسْبَغ : ] « وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ » « أَسْبَغ » از مادّهء « سَبْغ » ( بر وزن صبر ) در اصل به معناى پيراهن ، يا زره گشاد و وسيع و كامل است ؛ سپس به نعمت گسترده و فراوان نيز اطلاق شده است . « 2 » [ إستباق : ] « وَ اسْتَبَقَا الْبابَ » « استباق » از مادّهء « سبق » در لغت به معناى سبقت گرفتن دو يا چند نفر از يكديگر است . « 3 » [ إِسْتَبْرَق : ] « إِسْتَبْرَقٍ مُّتَقابِلينَ » « إِسْتَبْرَق » به معناى پارچه‌هاى ابريشمى ضخيم است . و جمعى از اهل لغت و مفسران ، آن را معرب كلمهء فارسى « استبر يا ستبر » ( به معناى ضخيم ) مىدانند . اين احتمال نيز هست كه ريشهء آن عربى باشد و از « برق » ( به معناى تلألؤ ) گرفته شده باشد ؛ به خاطر درخشندگى خاصى كه اين گونه پارچه‌ها دارد . « 4 » [ إستبشار : ] « يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ » « استبشار » از مادّهء « بشر » به معناى خوشحال شدن بر اثر دريافت بشارت يا مشاهدهء نعمتى براى خود يا دوستان است و به معناى بشارت دادن نيست . « 5 » [ إسْتَحَقَّ : ] « اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ » « اسْتَحَقَّ » از مادّهء « حق » در اينجا به قرينهء كلمهء « إثْم » ( گناه ) همان جرم و تجاوز به حق ديگرى است . « 6 » [ إستحوذ : ] « قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ » « استحوذ » در اصل ، از مادّهء « حوذ » به معناى قسمت عقب ران‌هاى شتر است ؛ و چون به هنگامى كه ساربان مىخواهد شتر را به سرعت براند در پشت سر او قرار گرفته ، به ران و پشت او مىزند تا به سرعت حركت كند . كلمهء « استحواذ » به معناى سوق دادن ، تحريك كردن توأم با تسلط و استيلا آمده و

--> ( 1 ) . اعراف ، آيهء 160 ( ج 6 ، ص 485 ) ( 2 ) . لقمان ، آيهء 20 ( ج 17 ، ص 75 ) ( 3 ) . يوسف ، آيهء 25 ( ج 9 ، ص 453 ) ( 4 ) . دخان ، آيهء 53 ( ج 21 ، ص 224 ) ؛ رحمن ، آيهء 54 ( ج 23 ، ص 177 ) ؛ انسان ، آيهء 21 ( ج 25 ، ص 350 ) ( 5 ) . آل عمران ، آيهء 171 ( ج 3 ، ص 221 ) ( 6 ) . مائده ، آيهء 107 ( ج 5 ، ص 148 )